![]() |
![]() |
|
| عاشقانه |
دیدم خیلی وبلاگم غمگین شده گفتم اینارا بنویسم یکم روحتون شاد بشه نظریادتون نداره
با جي اف ام رسيدم دم در بعد ميكم: كليدتو بده ميكه:مي خواي درو باز كني؟ميكم:
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 22:17 توسط m.amin |
|
|
گل من خبرنداری گلدونت برات میمیره
اگه تو پژمرده باشی گلدونت دلش میگیره
گل من نگو که اونجا دل تو برام میگیره
گل من نگوشکستی گلدونت برات میمیره
نکنه لگدشه ساقت زیرپای هرغریبه
ساده دل نباش گل من که دنیاپرازفریبه
نکنه ی وقت شکستی اخه اشکام داره میریزه
نمیدونی خاطره تو واسه من چقدر عزیزه.....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 22:13 توسط m.amin |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 22:6 توسط m.amin |
|
|
امشب ای زیباترین رویای من گل کن از سر شاخه لالای من در سراب خواب من سبزینه نیست خسته شد تصویرم و آیینه نیست بسکه تنها سوخت در تب شعر من سکته خواهد کرد امشب شعر من آخر ای شب من شبیه بیشه ام رحم کن نیلوفر بی ریشه ام گوشوار حسرتم، گوشم بده آه سرگردانم، آغوشم بده زادگاه من درخت بید بود سالها همسایه ام خورشید بود شاپرک بودم مرا پرواز برد هر پرم را یک نسیم ناز برد مادر من دختر مهتاب بود من به دنیا امدم او خواب بود داستانها دوستانم بوده اند قصه ها ورد زبانم بوده اند مثل همسالان شبنم زاد خود پر کشیدم من هم از میلاد خود ناگهان در نور عزلت وا شدم سایه ام ترسید و من تنها شدم چشم واکردم زمانم رفته بود قایق رنگین کمانم رفته بود پوپک من از نیستانها گذشت کهکشانم از بیابانها گذشت اینک ای شب من گیاهی خسته ام در تب آیینه آهی خسته ام
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 21:53 توسط m.amin |
|
|
پیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت وقتی به ایستگاه رسیدند، پیرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت می دانم از این گل ها خوشت آمده است. به زنم می گویم كه دادم شان به تو گمانم او هم خوشحال می شود و دختر جوان دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه كرد كه از پله های اتوبوس پایین می رفت و وارد قبرستان كوچك شهر می شد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 21:52 توسط m.amin |
|
|
کاش می توا نستم
با دستانی که محکوم به نوشتنند تنهاییم ،دلتنگیم و سکوت سرد فاصله ها را برایت نقاشی کنم کاش می دانستی عشق چه رنگی دارد تا می توانستم از دلتنگی هایم با همان رنگ برایت بوم بسازم کاش می توانستی شب هنگام با بالهای شیشه ای خیالت تا رویاهای شکستنی خیالم پرواز کنی دستانم را بگیری و تا ته زمان با من سخن گویی کاش می دانستی هر شب در تکرار لحظه ها خسته از سکوتی بی انتها با ماه ، با ستاره از تو می گویم کاش می دانستی در نبودن هایت به جای تو، برای شب بو ها قاصدکها و یاس های دلتنگ حیاط شعر می خوانم در انتظارت می مانم تا یخ های زمان ذوب شود تا پرستوها به پرواز در آیند پس فعلاً محکومم و محکوم یعنی دلباخته دچار و دچار یعنی عاشق
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 21:42 توسط m.amin |
|
|
هر شب، شب یلداست در تقویم آه من
تنگ است دل بی تو همیشه خوب ماه من می دانم این دل تا ابد داغ تو را دارد
بنگر تو ای نقاش بر رنگ سیاه من
گفتی که آتش ابتدا خود را می افروزد
جز با تو بودن ها چه بود آخر گناه من رفتی و تنها ماند پیشم لشکر اندوه
جز اشک و خون دل نمانده در سپاه من
وا می شود هر شب در و بیدار میآید می آید و می خوابد او در خوابگاه من می گویم از تنهاییم با آجر و دیوار
این خانهی خالی شده تنها گواه من
در لحظه هایم سایه ای می افتد و ناگاه سر می کشد صد خاطره بر گاه گاه من |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 1:46 توسط m.amin |
|
|
عشق لالایی بارون تو شباست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 1:42 توسط m.amin |
|
|
چشم در آینه می دوزم باز خیره و گم شده و غرق نیاز
یاد بی تابی چشمان ترت یاد این دوری پر سوز و گداز میکشم برتن شب عکس تو را کاش میشد به تنت رنگ گذاشت ماه شب عشق مرا درک نمود نام من عابر دلتنگ گذاشت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 22:11 توسط m.amin |
|
|
نامه های عشقمون رو این روزا میخونم از رو
بیقرارم واسه چشمات در به در مثل پرستو میخوابم شاید دوباره دستاتو بغل بگیرم اگه تو نباشی پیشم میمیرم میسوزم از توو دارم ازتو دور میشم کنج این قفس اسیرم تو نذار سراغتو از توی قصه ها بگیرم قصه نبودن تو واسه من نامه ی مرگه تو بمون تا که بمونم تو بمون تا که نمیرم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 22:10 توسط m.amin |
|
|
نامه های عشقمون رو این روزا میخونم از رو
بیقرارم واسه چشمات در به در مثل پرستو میخوابم شاید دوباره دستاتو بغل بگیرم اگه تو نباشی پیشم میمیرم میسوزم از توو دارم ازتو دور میشم کنج این قفس اسیرم تو نذار سراغتو از توی قصه ها بگیرم قصه نبودن تو واسه من نامه ی مرگه تو بمون تا که بمونم تو بمون تا که نمیرم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 22:10 توسط m.amin |
|
|
بغلم کن عشق خوبم بذار حس کنم تنتو... از حرارتت بمیرم بگیرم عطر تنتو... واسه من آغوش گرمت تنها جای امن دنیاست... ساز آشنای قلبت خوشترین آهنگ دنیاست... منو که بغل بگیری گم میشم تو شهر رویا... بند میاد نفس تو سینم مثل مجنون پیش لیلا... به تو شفاف و برهنه دل سپردم بی محابا... بغلم کن تا نمیرم بی تو، تو دستای سرما... مثل دامن فرشته شب ما قدیس و پاکه... حتی ماه به حرمت ما، عاشقونه تر می تابه... بغلم کن عشق خوبم بذار آرامش بگیرم... سر بذارم روی شونت با نفسهات خو بگیرم... جز سرانگشتهای گرمت تن من عشقی ندیده... دست بكش رو گونه ی من٬ منو خواب كن تا سپیده... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 22:6 توسط m.amin |
|
|
هر چه که دل خواست نه آن میشود
هر چه خدا خواست همان میشود
این روزا پر از دلتنگیم پر از تنهایی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 22:5 توسط m.amin |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 22:3 توسط m.amin |
|
|
فرصت نشد که از عشق با هم سخن بگوییم فرصت نشد که راهی تا ما شدن بجوییم در این زمانه غم نا کرده جرم اسیریم بی آنکه خود بخواهیم در بند و نا گزیریم ای خوب خسته من چله نشسته من ای شعله امید بغض شکسته من فرصت همیشه کم بود برای با تو بودن ای عاشق رهایی ای تا همیشه با من گفتی که زنده بودن مفهوم زندگی نیست خاموشی من با تو معنای بندگی نیست گفتی که عشق علاجه در زمانه ماست میلاد عاشقانه شعر شبانه ماست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 21:59 توسط m.amin |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
نظر یادتون نره
|
|
RSS
|